تعطیلات نوروز یکی از آشنایان را به شیرینی و چایی مهمان بودیم.طبق روال مهمانیهای ما از هر موضوعی (آب و هوا،سیاست،فرهنگ و اقتصاد)سخنی گفته می شد.عزیزی افروخته برآمد که اوضاع مملکت خرابه ،گرانی و رکود اقتصادی است،مردم در فشارند. گله بسیار کرد و نالید از روزگار.صبر کردم که به قول علمای روانشناس تخلیه روانی شود.سپس سر صحبت را اینچنین باز کردم؛ایران ما چون نگینی بر تارک منطقه و جهان می درخشد و کسانی که تشعشع و تلالو این نگین را بر نمی تابند برآنند که"لیطفئوا نورالله بافواههم"ولی به حول و قوه الهی و رهبری حکمیانه مقام معظم رهبری و تلاش مسئولان صدیق تیرشان به سنگ خورده و خواهد خورد.ادامه دادم که شما بیداری اسلامی و بهار عربی را در کشورهای مختلف دیدی که به چه سرنوشتی دچار شدند؟عاقبتشان با آن همه زحمات و خون دادن به کجا رسید؟همه اینها از نبود رهبری و ولایت به این بلایا گرفتار آمدند.افزودم که اکثر کشورهای همسایه ما در آتش اختلاف و نفاق و تفرقه می سوزند و فقط ایران سرفراز ماست که به لطف ولایت و رهبری مقام عظمای ولایت وبه برکت تلاش نیروهای وفادار و جان برکف و مطیع رهبری و فرزندان این مرزو بوم چون جزیره آرامش وساحل امن و آسایش خودنمایی می کندو بر دیگران فخر می فروشد.دوست گرامی امنیت از نان شب نیز برما واجب تر است با اینکه سختیها و مشکلات و گرفتاریها و برخی تبعیضها نیز وجود دارد ولی خوب اینها همه مساله نیست منفی نباید دید و مزیتها را نیز باید دید.از پیرزنی سئوال کردند دلیل تو بر وجود خدا چیست؟ به چرخ نخ ریسی اش اشاره کرد و گفت چرخ را من می چرخانم پس این دنیا نیز چرخاننده ای دارد.من هم بدین نحو استدلال کردم.در همین حال و هوا متوجه چشم غره عیال شدم که مرد! بس است منبر رفتی پاشو بریم !
خدایا نعمت ولایت را از ما مگیر